خرید بک لینک

درباره سایت

پست موقت

آخرین مطالب

امکانات وب

بالاخره موفق شدم زیست رو تمومش کردم.

چه قدر حجمش زیاد بود داشتم دیوونه میشدم.تازه هنوز فعالیت ها رو نخوندم.

مامان رفته خونه آبجی و من خونه تنها موندم که زیست رو تموم کنم.طبق معمول نازنین زهرا و فاطمه اومدن پیشم موندن.منم مدام تکرار میکردم بچه ها ساکت باشین تا زود تموم بشه و گرنه به این زودی تموم نمیشه.

الان تازه زیست رو تموم کردم و با نازنین زهرا اومدیم بالا تو اتاقم.نازنین زهرا داره فضولی میکنه و خودکار های روی میزم رو برمیداره روی دستش امتحان میکنه ,همش جلو آینه است خودشو نگاه میکنه و باز میاد طرف من سوال میپرسه.مدام تکرار میکنه آبجی ساعت چند؟واسه رفتن به خونه آبجی عجله داره.

قراره بعدا من با زن داداش و بچه ها بریم خونه آبجی و از فاطمه خبر بگیریم.

من واقعا موندم چی بپوشم؟؟؟؟؟نازنین زهرا هم میره در کمدم رو باز میکنه میگه آبجی اینو بپوش دودقیقه بعد نظرش عوض میشه.

برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی