


خدایا شکرت.
دیروز به سختی ادبیات رو تموم کردم و هر درس رو فقط روخونی میکردم درست شبیه زمانی که روزنامه میخونی.با یه اعتماد به نفس بالا میگفتم مامان من چه بخونم چه نخونم این یکی رو بلدم.مامان هم به حرفم اعتماد داشت هیچی نمیگفت چرا همش پای اینترنتی.خوشحال بودم.والبته همش انلاین بودم تو اون یکی وبم.
این درس های اخر که رسیدم دیگه حوصله خوندن نداشتم همه انرژیم پای اینترنت تموم شده بود.ولی خیلیییی خوشحالم چون اگه درس نخوندم این فیلم ملکوت حسابی تکونم داد.دیروز ظهر بود هوا یهویی ابری شد.منم پایین پیش مامان نشسته بودم.همزمان فیلم نگاه میکردم.ادبیات میخوندم.شعر حفظ میکردم همه ی هواسمم پیش هوای ابری بود.یهو دیدم صدای بارون میاد به مامان گفتم عه مامان داره بارون میاد.گفت خب اگه بارون میاد پاشو در رو باز کن یکم هوای خونه عوض بشه.گفتم باشه.بلند شدم رفتم در رو باز کردم خودمم رفتم بیرون رو بالکن زیر بارون وایسادم.حسابی خیس شدم مامان رو هم صدا زدم مامان بیا بیرون دیگه.هوای گرم با این بارون یه کوچولو بهتر شد.زیر بارون بودن یه حس فوق العاده خوبی داشت.

این فیلم ملکوت خیلیی خوبه.با اینکه چند سال پیش هم که کوچیکتر بودم دیدمش و حسابی میترسیدم دیروز یهویی دیدم تلویزیون ملکوت رو پخش میکنه.خیلیییی خوشحال شدم.توی هر لحظه این فیلم یه استرسی هست که تمام بدنتو میلرزونه.خیلییی جالب بود واسم و البته تکان دهنده وقتی طرف تصادف کرد و به کما رفت یه فرشته واسه کمک کردن بهش از طرف خدا رفت پیشش.این شخصیت فیلم انقدر نیکوکار و فرد خوبی بود که خدا میدونه.طزف فکر میکرد اون فرشته ملک الموت اومده واسه قبض روحش ولی این طور نبود اون فرشته فقط واسه کمک کردن بود.این قسمتش واسم خیلی خوب بود وقتی فرشته بهش گفت واسه رفتن به برزخ باید یه کار خوب داشته باشی که تو رو به برزخ ببره.گفت من ثروت زیادی دارم.فرشته بهش گفت مثل اینکه تو متوجه نیستی.تو الان حتی نفس کشیدنت هم دست خودت نیست چه برسه به ثروتت.گفت من خیلییی کار خوب دارم.فرشته بهش گفت فقط کاری که برای رضای خدا باشه.گفت من برای درست کردن جهیزیه یه دختر ناتوان کمک کردم.فرشته بهش گفت ولی با اون کارت که خودت همه ی هزینش رو پرداختی جلوی کار خوب چند نفر رو گرفتی.وایییی خیلی جالب بود.دوباره یه کار دیگه گفت فرشته بهش گفت اون کارتم فقط واسه جلب توجه مردم بود.گفت یه کار خیر دیگه بگو.این کارات فایده ای نداره.وقتی به فرشته گفت نگهداری از یه بچه بی سرپرست رو برعهده گرفتم بدون اینکه کسی چیزی بفهمه گفت حالا میتونی بری برزخ.


خیلی خوبه اینکه با دیدنش یه تکون خوردم.وچه قدر چیزی فهمیدم که انسان بعد از مرگش چه قدر ناتوان میشه والبته تنها چیزی هم که براش میتونه فایده داشته باشه اعمال صالحشه.به قول همون فرشته انسان انقدر ناتوان میشه که دیگه حتی نفس کشیدنش هم دست خودش نیست.
تازه یاد این حدیث میفتم که دنیا مزرعه اخرت هرچی بکاری فردا همونو درو میکنی.
برچسب:
نویسنده: هیراد دادخواه